من منتظر گرفتن وسیله ای بودم ، اما تو به خیال روزهای بودنمان فکر می کردی من مشتاق دیدنت هستم ..
اتفاقا بدو ورودم تو را دیده بودم اما .. دیگر حسی برای به دنبالت گشتن نبود ..
من هنوز هم عاشق مرد پائیزی خود هستم ، خواهم ماند ..
چرا به دنبال راهی برای پشت کردن به من بودی ، راحت باش ... من چشمانم اصلا تو را نمی بیند که تا این حد نگران خودی ..
هنوز دلیل این فرار عجیب و غریبت را نمیدانم .. خواستم زنگ بزنم تا بپرسم ، اما فرصت برای حرفهای بیهوده را هم ندارم .. فقط مانده ام که تو چگونه و با چه اطمینانی از خودت .. قول پایدار بودن در عشقت را میدادی ..
جواب این سوال را هنوز نمیدانم ..
تو که تا این حد در تردید و شک به سر می بردی که بخاطر آمدن فلانی و فلانی و برگشتشان به شهرمان ، دیگر نمی خواهی ادامه ی مسیر بدهی .. از اولش چرا آمدی ..
خوشحالم که در قلبم همیشه یک جایی برای تردیدهایت گذاشتم و خوشحالم که حواسم به این رفتارت نیز بود .. میشد همیشه حدس زد ..
کسی که آتشین می آید ، روزی شعله هایش خاموش و سرد می شود .. این قانون طبیعت است و من این قانون را از بر بودم ..
یادت باشد زیر قولت زدی مرد ..
یادت هست
تو همیشه از رفتن من به ادعدی خودت نگران بودی . من شوخی شوخی میرفتم و تو جدی جدی باورش می کردی .. من برای تداوم عشق، به عشقمان شوک وارد می کردم چون این تزلزل را هم ان روزها براحتی می دیدم .. اما تو .. نگران رفتنم بودی ...
اما تو .. با قدرت دم از ماندن تا ابد میزدی و .. هیچ گاه نرفتی و به یکباره رفتی آن هم با دلیلی که خنده دار تر از عشقمان شده ..
خوشحالم که بالاخره این تزلزل پایان یافت و من از این حصار کشیده شده در اطرافم آزاد شدم. حصار تفکرات متزلزل تو ..
زن عاشق دل نمی کند .. این را هیچ وقت فراموش نکن . قلب یک زن براحتی عاشق نمیشود که براحتی از عشق بگذرد ..
تا ابد پای قولهایم می مانم ..
تا ابد با حسرت نداشتن من بمان .
و خدا کند قلبت یکبار هم که شده عشق سوزان را تجربه کند که تاوانش فراق باشد .. و تو با رویای عشق ادامه ی مسیر دهی .. آنگاه حال عاشقی که قلبش را سوزاندی ، درک خواهی کرد.
تو بمان و دگران .. وای بحال دگران.
من قبل از مشهد خداحافظی هایم را کرده بودم.
تو از ان روز دیگر نیستی..
برچسب:
نویسنده: حسین کاظمیان